بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1387 در ساعت 09:19 ب.ظ
نویسنده : --
عنوان : تحلیل جامعه بهائیت از منظر جامعه شناختی
فایده این تحلیل چیست؟
کمترین فایده آن آگاهی از نقش دشمنان اسلام بویژه تشیع در سرمایه گذاری و صرف بودجه برای ایجاد تفرقه وپراکندگی دربین مسلمانان واز بین بردن اصل اتحاد،ونیز اطلاع از میزان بهره گیری آنها به لحاظ سیاسی واجتماعی ودیگر مقوله ها از اوضاع نابسامانی که ایجاد کرده اند است.

چون این فرقه نمونه ای از همان برنامه های سرمایه گزاری شده آنهاست وآنها نیز همچون مادری که از کودکش مواظبت می کند از این فرقه مواظبت وحمایت می کنند.حال با تحلیل جاعه شناختی از این فرقه خلی از مسائل روشن میشود.

نقشه تمامی دشمنان اسلام بویژه تشیع که درعرصه سیاسی واجتماعی  آنها تنش ایجادشده بود برمحورحمایت از فرقه های نوظهور در اسلام  بنا نهاده شده که این از ابتدای قرن سیزدهم  هجری  به طور گسترده  شروع شد.

یک نویسنده معاصر که در موضوع (بهائیت درایران) تحقیق جامعی انجام داده است نیمه دوم قرن سیزدهم هجری را از دید جامعه شناسی سیاسی چنین توصیف نموده است:

اقتدار سیاسی شیعه که در دوره قاجار درایران  ودربین عموم مردم حاکم بود با روند مقابله ای واضح وآشکارروبرو شده بود.

نقطه کلیدی در اندیشه سیاسی مذهب شیعه مقام نیابت عامه امام زمان (ع) است که برای مراجع وفقهای خود قائلند. وامتیاز این نوع تفکر آنست که به شیعه اجازه می دهد که در هرعصر وزمانی حکومت مورد نظر وبرپایه اعتقاد خویش را ایجاد کند.

معصوم ندانستن نواب عام امام زمان (ع) وپیروی از اعلم واعدل فقها ضمن  انتخابی بودن مرجع وامکان تغییرآن در هرعصر وزمانی ضامن اجرایی خوبی  برای محفوظ ماندن اسلام از مدیریت جامعه اسلامی  توسط افکار نادرست وبرداشت های شخصی  است.

انتخابی بودن،مردمی بودن وامکان تغییر مرجع و ولی فقیه با سلب عدالت  یا اعلمیت از او موجب حفظ دین ومدیریت آن از کج اندیشی ها وناتوانی ها ست.واین تا زمانی است که نیابت عام مطرح شود اما به محض آنکه نیابت عام به خاص تبدیل شد دیگر انتخاب ،تغییر وحتی سرپیچی از آرای نائب خاص مطرح نمی شود.چون این شخص احکام وفرمان های خود را به امام زمان نسبت می دهد واز جانب او حکم می کند گوئیا خود حضرت زمام  امور را به دست دارد.لذا هرگونه تعبیر وتفسیر از دین ازطرف این شخص امکان پذیر است که این موجب بحران درحاکمیت ومحتوای دین میشود ودر دراز مدت نیزباعث سرخوردگی از دین وجدایی دین از سیاست می شود.(البته لازم به ذکر است که نواب خاص هر امام از هر لحاظ مورد اعتماد وتوثیق آن امام بوده است ودر بین مردم نیز تکیه گاه خوبی از جهت دین ومعنویت بوده اند.واین افراد با حکم خود امام بطوری که همه مردم مطلع باشند به این منصب می رسیدند که در برخی موارد این حکم مدت زمان کمی را در بر می گرفت که آنهم بسته به شرایط آن زمان از هر لحاظ بوده است  که مورد توجه خاص امام آن زمان قطعا بوده است.لذا در زمان حضور سوء استفاده از این موهبت امکان پذیر نبوده است.)

در گرایشی مثل شیخی گری (مؤسس این فرقه استاد شخصی بود بنام سید محمد شیرازی موسس بابیت ) که از لحاظ سیاسی تشکیل حکومت دینی با مشکل روبرو است با انگشت گذاشتن بر حساس ترین نقطه باور سیاسی تشیع  در زمان غیبت کبری که منشاء اقتدار روحانیت شیعه است  سعی در تضعیف وحتی ابطال عقاید شیعی بطور واضح جلوه می نماید.

آنها در راستای بی اعتبار نمودن اصل نیابت عامه امام زمان (ع) تلاش بسیاری می کنند تا بعد با نسخ اسلام از طرف افرادی ناباب وخام همچون سید محمد علی شیرازی (که به دستور امیر کبیر اعدام شد) ومیرزا حسینعلی نوری ( بها ) روند نابودی اسلام را کامل کنند.

در مکتب اسلام (شیعه یا سنی ) بطور کلی برای تفسیر متشابهات  یا تشکیل دولت اسلامی ومدیریت آن وجود قشری به نام فقها را در نظر گرفته اند که در اندیشه های باب وبها علاوه بر آنکه جایی وجود ندارد بلکه با وجود آن مخالفت شده است تا حدی که وجود این قشر در بهائیت ممنوع اعلام شده است.

به همین دلیل جدائیان از فرقه پوچ شیخیه در دامن فرقه ضاله بابیت گرفتار شدند(به بهره برداری سیاسی باب از عقاید نو ویا عدم آن در این مقوله توجه نمی کنیم چون مبحثی جدا می طلبد گر چه رد پای دولت روس در ایجاد وحمایت از این عقاید دیده می شود وبه تبع آن حمایت انگلیس ،امریکا واسرائیل که قصد شکستن اقتدار ایران که از اقتدار تشیع نشئت گفته بود بسیار روشن است.)

درمکتب بهائیت درهر برهه ای از زمان رهبری نو ظهور می کند با عقاید شخصی (بسته به منافع خود واربابان حامیش همچون انگلیس وامریکا واسرائیل) جدید که این هم در گفتار محمدعلی باب وعده داده شده آنجا که وعده پیامبران جدید ومن یظهره الله را به مردمان خامش داده است.

برای جلوگیری از متلاشی شدن این فرقه وکم شدن طرفداران این قوم گهوار گردان این نوزاد به فکر چاره ای افتاد ودرزمان شوقی افندی تشکیلات این مکسلک بصورت حزب در آمد تا درسطح بین الملل هم اعتبار خود را از دست ندهد.

بهائیت در زمان پهلوی:

درزمان شاه بی لیاقت ایران مناصب مهم کشوری ولشگری به دست بهائیان افتاده بود که طبق دیکته دولت های استعماری عمل می نمودند وشاه همچون مترسکی در صدر ایران گاه گاهی،نطقی مینمود که آنهم دیکته غرب بود واز خود هیچ اختیاری نداشت.مدارک مسلم وقطعی وجود دارد که این گفتار را ثابت می کند سیطره آنها بر مراکز مهم وپرسود اقتصادی موجب آن شده بود که به راحتی به ترویج بهائیت پرداخته وبیت العدل را دراجرای برنامه های خود کمک کند.

ارتشبد حسین فردوست  رئیس دفتر اطلاعات ویژه شاه  ورئیس دفتر بازرسی او که معاونت ساواک را هم به عهده داشت درمورد تعامل نظام شاه با بهائیان حرفهای جالبی گفته است او ازعان دارد که شاه از حضور بهائیان در مناصب مهم مطلع بود وحتی خود او اسدالله صنیعی که یک بهائی معروف بود را آجودان مخصوص خود کرد.

پزشک مخصوص دربار شخصی جز تیمسار عبدالکریم ایادی نیست که با این منصب به شاه نزدیک شد وبعد از جلب اعتماد او رابطه اش را از دیدار در هر هفته 3روز به دیداردرهر روز گسیل داد وبطور کلی در کلیه ساعات فراقت شاه  از زمان بیداری صبح تا خواب شب همراه او بود.

نکته  بسیار جالبی که ارتشبد حسین فردوست بیان می کند آنست که می گوید این بهائیانی که من دیدم اصلا احساس ایرانیت نداشتند و این بسیار واضح بود که جاسوس بوده وخائن به آب وخاک  ایران بوده اند.صفت مشترک اکثر بهائیان خوش خدمتی به بیگانه وپشت کردن به ملت ومردم وآب وخاک خویش است که این مهم در گذشته ودر حال حاضر خود را بسیار واضح نشان می دهد.