بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1387 در ساعت 02:34 ب.ظ
نویسنده : --
عنوان : آیا بهائیت یک دین الهی است؟
ما شیعیان با توجه به حروف مقطعه قرآن کریم توانسته ایم جمله ای را بدون تکرار حروف مقطعه بسازیم که این جمله از این قرار است: ( علی مع الحق و الحق مع العلی ) . بهائیان این جمله را که از قرآن کریم به دست آمده است را قبول دارند و آن را نشانه ای برای بزرگ دین بهایی که نامش علی است میدانند. که ما شیعیان و مسلمانان این را نشانه از حکمت خداوند میدانیم و اینگونه توصیف مینماییم که اگر مثلا منظور خداوند از حروف مقطعه در قرآن کریم این جمله بوده است منظورشان علی بهایی نبوده است بلکه حضرت علی ابن ابی طالب بوده است.

 

اگر به غیر از این بود، خداوند از حضرت علی (ع) در سوره مائده آیه 55 تمجید نمیکرد ( انما ولیکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلواة و یؤتون الزکواة و هم الراکعون )همانا ولی خدا و رسول او کسانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند. شآن نزول این آیه در مورد حضرت علی (ع) میباشد که آن حضرت در حال رکوع بودند و وقتی یک سائل از کنار او رد شد، آن حضرت در حال رکوع انگشتر خود را در آورده و به آن فرد سائل میبخشد.* پس به این ترتیب استفاده بهاییان از این مورد برای اثبات دین خود قابل قبول نیست و این مورد برای دین آنها صدق نمیکند.

ما یکی از دلائلی را که برای اثبات دین خود یعنی اسلام میدانیم این است که در همه ادیان الهی همیشه خداوند به پیامبر آن دین بشارت دین و پیامبر بعدی را میداده است. همانطور که حضرت عیسی (ع) بشارت ظهور حضرت محمد (ص) و آخرین دین یعنی اسلام را داده است. خدای بزرگ در این خصوص در سوره الصف آیه 6 قرآن می فرمایند:

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ (و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او ( احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»! )

پس اگر دین بهائیت الهی بود باید از طرف یکی از پیامبران الهی بشارت داده میشد ولی اینگونه نبود و حضرت محمد ( در روز غدیر خم بشارتی را به کل جهان دادند که حضرت علی (ع) را به عنوان پیشوای بعد از خود و امام امت اسلامی معرفی نمودند) و این امامت تا حضرت مهدی (عج) ادامه یافت که در اینجا بحث قائمیت پیش خواهد آمد که بعدا در موردش صحبت خواهیم کرد.

مورد ظهور قائمیت در بهائیت این است که از همان جمله ای که از حروف مقطعه قرآن به دست آمده است میباشد. بدین ترتیب که اگر حروف ابجد این جمله را به دست آوریم برابر با 1260 میباشد، یعنی همان سالی که پیامبر بهائیت ظهور کرد. این مورد کاملا منتفی است به چند دلیل:بهائیان معتقدند که حضرت عیسی (ع) شهید شده اند و آن حضرت را شهید میدانند که خود مسیحیان حضرت عیسی (ع) را شهید نمیدانند و میگویند که آن حضرت به آسمان ها رفته است . (در اینخصوص خدا در سوره نساء آیه 157 تا 159 قرآن می فرمایند:

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا «157» بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا «158» وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا «159»

و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند; لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند; و قطعا او را نکشتند! (157) بلکه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است. (158)و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او ( حضرت مسیح) ایمان مى‏آورد; و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود. (159)

حال اگر بهائیان قرآن را قبول داشته باشند باید آیات آن را و تمام آن را قبول داشته باشند و به آن عمل کنند. و اگر هم که آن را قبول ندارند نباید طبق حروف ابجد حروف مقطعه و مضرب ۱۹ حروف مقطعه دین خود را اثبات کنند. ( یا رومی روم / یا زندی زند )

حضرت مهدی (ع) که آخرین ذخیره الهی است غیبت کرده اند. در تمام روایات اسلامی و مسیحی مربوط به ظهور حضرت قائم اینگونه آمده است که وقتی حضرت قائم(عج) ظهور مینمایند حضرت عیسی (ع) نیز در رکاب آن حضرت ظهور نموده و از یاران آن حضرت میباشند.( البته منبع این مطلب فعلا در دسترس نیست و در اولین فرصت که پیدا کردم براتون میذارم.) حال بهائیان پیامبر خود را قائم مینامند و میگویند که او قائم است. اگر واقعا چنین بود باید حضرت عیسی (ع) نیز ظهور میکردند و با وجود چنین تکنولوژی جهانی همه از ظهور این پیامبر بزرگ الهی با خبر میگشتند. پس پیامبر بهائی همان قائم نیست و اصلا احادیث قائمیت در مورد ایشان صدق نمیکند.

یکی دیگر از دلایل ادیان الهی معجزات پیامبر همان دین است. همانگونه که سحر حضرت موسی (ع) ( ید بیضا - تبدیل شدن عصای آن حضرت به مار وحشی و باز کردن آب رودخانه نیل برای عبور قوم بنی اسرائیل) را داشتند، حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن میگفتند و بیماران کور را شفا میدادند، حضرت محمد (ص) ماه را دو نیمه کردند ( شق القمر ) - و بسیاری از موارد دیگر که احتیاج به گفتن نیست و همه میدانند و احتیاجی هم به منبع ندارد. حال ما از بهائیان میخواهیم که فقط یک معجزه را از پیامبر خود به ما معرفی کنند که اثبات شده باشد. اگر واقعا اینگونه باشد او نیز پیامبر است زیرا که معجزه فقط مخصوص پیامبران الهی است.

در مورد آیه 245 سوره بقره که توسط بهائیان گفته شده است که کلمه یبسط به اشتباه با حرف (ص) و با کلمه یبصط نوشته شده است و همچنین در سوره اعراف آیه 69 ولی در سوره مائده آیه 11 و در سوره شوری آیه 12 این کلمه با حرف (س). این یعنی تناقض با حرف (س) و (ص) در دو کلمه مشابه. در جواب این صحبت هم میتوان گفت که اولا خود پیامبر و ائمه معصومین خود کاتبان قرآن نبوده اند و فقط پیامبر متن قرآن را برای مردم بازگو مینمودند. حال 2 راه میماند. یا اینکه از اول غلط املایی بوده و یا اینکه عمدی و به دستور الهی بوده است.
در صورتی که این غلط املایی باشد قابل توجه است که قرآن مجید در زمان حکومت حضرت علی (ع) به طور کامل جمع آوری گردید و ممکن است از طرف اشخاصی باشد که در آن زمان سهوا و یا به طور عمدی و از روی دشمنی این کار را کرده اند. نمونه این کار را میتوان به واقعه غدیر و جنگ خوارج اشاره کرد. در واقعه غدیر طبق کتب رسمی اولین کسانی که به حضرت علی (ع) امامت را تبریک گفتند طلحه و زبیر بودند ولی همان دو نفر شب دفن پیامبر نقشه امام جایگزین را کشیدند. و آن دو نفر از سران جنگ خوارج بودند که با حضرت علی (ع) به قشون پرداختند.
نمونه بارز این قضیه را میتوان به ماجرای ضربت زدن به حضرت علی (ع) مثال زد که ابن ملجم که از یاران نزدیک حضرت علی (ع) بود وی را مورد اصابت شمشیر خود قرار داد و موجب شهادت آن حضرت گشتند. در این مورد هم میتوان گفت که شاید شخص یا اشخاصی در هنگام کتابت و یا جمع آوری قرآن کریم قصد ایجاد تفرقه و نزاع میان مسلمانان را داشته اند که شاید در آن زمان موفق به این کار نگشته اند و اکنون این برای بهائیان مورد نطق قرار گرفته است. ولی اگر سهوا و از جانب خداوند منان این کار صورت گرفته باشد لازم به ذکر است که در کار خداوند نمیتوان دخالت کرد. این شبیه مثلی میماند که بگوییم چرا خداوند نماز صبح را 2 رکعت و نماز ظهر و عصر و عشاء را 4 رکعت و نماز مغرب را 3 رکعت دستور نموده اند.
خود من به شخصه از ایراد و ایجاد نطق در این زمینه عاجزم و نمیخواهم نعوذ بالله حرفی بزنم که کفر خداوند کرده باشم. هرچند که خداوند رئوف و مهربان است. پس نمیتوان در کار خداوند دخالت نمود و بهتر است بدانیم که هر کاری حکمتی دارد و بدون خواست خداوند هیچ کاری امکان پذیر نیست ( خشت اول چون نهد معمار کج - تا ثریا میرود دیوار کج ) و بار کج هیچوقت به منزل نمیرسد. چه بسا که از ابتدای خلقت تا کنون هم انسانهای خوب بوده اند و هم انسانهای بد . ولی فقط تنها چیزی که باقی مانده است حق بوده و هست و مطمئن باشید که عدالت هیچوقت از بین نخواهد رفت.