بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 10:40 ق.ظ
نویسنده : --
عنوان : سید خراسانی و ردّ بهائیت
از قدیم الایام دیده می شد و هم اکنون هم دیده می شود که بهائیان چون دلیلی بر ادعای باب در دست ندارند، از این جهت متمسک به مطالبی مثل خروج سید خراسانی می شوند که اگر احادیث مربوط به آن معتبر باشد، دلالتی بر صحت ادعای باب ندارد. چرا که این علامت از علائمی است که هر کسی که تعدادی طرفدار داشته باشد (همانند دیگر مدعیان) امثال این علائم را می تواند درست کند.
اما نکته جالب اینجاست که تاریخ نویسان و مبلغان بهائی این بار به طرز ناشیانه و جاهلانه ای این مطالب را نوشته و می گویند که اگر کسی کمی فکر کند می فهمد که سید خراسانی و پرچم سیاهش درست بر ضد بهائیت و ادعا های آنان است و نا خواسته گرفتار نقض غرض شده اند. بهائیان بعد از خواندن این مطلب در فکر معذرت خواهی و پوزش بخاطر اشتباه پیش آمده که چند سال است آن را تکرار می کنند نباشند و انشاءالله در قیامت جزای اعمالشان را خواهند دید.

مبلغان بهائی ایمان آوردن برخی از عوام کالأنعام به علی محمد باب و کشته شدن آنها در این جنگها را دلیل حقانیت او در ادعای قائمیّت می دانند!! ولی باید دانست همانطور که ایمان آوردن ده ها هزار نفر به «احمد قادیانی» به شهادت حسینعلی نوری ( مهناز رئوفی، چرا مسلمان شدم ؛ به نقل از حسینعلی نوری، اشراقات، ص 164) دلیل بر حقانیت او نبوده است، ایمان آوردن چند صد نفر (کمتر از هزار نفر) که اکثراً از مردم بی سواد آن زمان بوده اند دلیل بر حقانیت علی محمد باب نیست. در ثانی اشخاص ایمان آورنده به باب در این قضایا، او را به عنوان نائب و باب حضرت حجة بن الحسن قبول داشته اند و در حقیقت بخاطر آماده ساختن محیط برای قیام آن حضرت جان می دادند.
توضیح اینکه بهائیان معتقدند ملا حسین بشروئی رهبر بابیان در جنگ قلعه طبرسی، همان سید خراسانی وعده داده شده در احادیث شیعه است چنانکه در تاریخ نبیل آمده است : «جناب قدّوس به هیچ یک از اصحاب اجازه نمی دادند که در ساری بمانند و به هر یک از اصاحب امر می کرد که در ضلّ علم سیاه ملا حسین در آیند و این علم سیاه همان بود که حضرت رسول (ص) دربارة آن خطاب به مسلمین فرموده اند هر وقت دیدید عَلَم های سیاه از طرف خراسان مرتفع شد بشتابید اگرچه با سینه روی برف هم شده بروید تا در ضلّ آن رایات در آیید زیرا علم سیاه که از خراسان برافراشته می شود مبشّر ظهور مهدی است این علم سیاه به امر حضرت باب بوسیلة جناب ملا حسین به اسم قدّوس مرتفع شد» (نبیل زرندی، تاریخ نبیل، صص 316 و 317) و در جای دیگر آمده است : «... سید احمد جواب داد ما معتقدیم که ملا حسین ناشر رایتی بودند که حضرت رسول علیه السلام مژدة آن را داده و فرمودند اذا رأیتم الّرایات السّود أقبلت من خراسان فاسرعوا إلیها و لو حبواً اعلی الثّلج از این جهت چشم از دنیا پوشیدیم و ترک لذّات گفتیم» (نبیل زرندی، همان، ص 371) و از طرفی می دانیم خروج سیّد خراسانی با پرچم سیاه از علائم قبل از ظهور قائم (عج) است (علامه مجلسی، بحارالانوار، باب 25 علامات ظهوره صلوات الله علیه، ج 52، صص 217 و 229 به بعد) در نتیجه عقیده بابیان آن زمان با توجه به نظری که به ملا حسین داشته اند، بابیت باب بوده است که می خواستند با این کار، محیط را برای ظهور و قیام قائم آماده کنند و این در صورتی است که بهائیان کنونی معتقدند باب آن زمان ادعای مهدویت داشته است.
شاهد دیگر بر این مطلب که افراد در جنگ به بابیّت علی محمد باب معتقد بودند نه به قائمیّت وی، شوقی افندی در کتاب «قرن بدیع» می گوید : «همین سفر جلیل (یعنی تفسیر سوره یوسف) بود که تلاوت صفحه ای از آن روح جناب حجّت را تسخیر نمود و شعله عشق و انقطاع در قلوب مدافعین قلعة طبرسی بر افروخت و قهرمانان نیریز و زنجان را به ورود در میدان جانبازی و فدا مبعوث کرد» (شوقی افندی، قرن بدیع، ص 81) و قبلاً دیدیم تفسیر سوره یوسف کتابی است که آغازش با اقرار به وجود امام زمان (عج) مزیّن می باشد. همچنین بر اساس کتب تاریخ بهائیت ملا حسین بشروئی در راه حرکت به سمت مازندران و منازل مختلف که متوقف می شدند نماز جماعت می خواند (آیتی، کواکب الدریه، ص 134) و حجت زنجانی در جنگ زنجان نیز نماز جماعت می خواند (آیتی، همان، ص 195) این طرز عمل نشان می دهد که افراد در جنگ، علی محمد باب را آورنده شریعت جدید نمی دانستند چرا که دعوی قائمیت و رسالت باب با یکدیگر نزدیک بود و او در کتاب بیانش نماز جماعت را حرام می داند. واکنش تند ملا حسین در مقابل واقعه بدشت که در قبل آمد نیز شاهد بر این مدعا است.
دلیل دیگر این است که افرادی به دنبال ادعای قائمیّت باب، از وی روی گردان می شوند چنانکه ملا عبدالخالق یزدی که فرزندش شیخ علی در قلعه طبرسی در راه باب کشته شد، هنگامی که مکتوب حاوی مهدویّت باب به او می رسد و آن را می خواند «چون به آیة عظمی و نفخه کبری رسید انا القائم الذی الحق الذی انتم بظهوره توعدون (من همان قائمی هستم که به آن وعده داده شده اید) لوح را انداخت فریادش بلند شد که ای داد که پسرم به نا حق کشته شد.» (فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ص 173 به نقل از نبیل زرندی که از بهاءالله نقل می کند) و همین مطلب را بهاءالله در یکی از نوشته هایش چنین بیان می کند : «ملا عبدالخالق که از مشایخ شیخیه بود در اول امر که نقطه اولی روح ما سواه فداه در قمیص بابیّت ظاهر اقبال نمود و عریضه معروض داشت از مصدر عنایت کبری ذکرش نازل و بر حسب ظاهر کمال عنایت نسبت به او مشهود تا آنکه لوحی مخصوص او ارسال فرمودند در او این کلمه علیا نازل قوله تعالی أننی القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون بعد از قرائت صیحه زد و به اعراض تمام قیام نمود و جمعی در ارض طا (یعنی تهران) به سبب او اعراض نمودند. الخ (فاضل مازندرانی، همان، صص 173 و 174)
ملا عبدالخالق در میان بابیّه مقامی بلند و رفیع داشته است بطوری که علی محمد باب شخصیت ملا عبدالخالق را که به او ایمان آورده بوده است را شاهد حقانیّت خود می گیرد چنانچه میرزا حسینعلی بهاء در این مورد می گوید : «حضرت اعلی روح ماسواه فداه بر اثبات حقیقتشان در آخر تفسیر هاء به شهادت دو عالم استدلال فرموده اند ملا عبدالخالق و حاج ملا محمد علی برقانی قزوینی می فرمایند قوله جل و عزّ و کفی بشهادتهما فی حقی علی ذلک الامر شهیدا انتهی. مع آنکه بعد از ملاحظه لوح مبارک که می فرماید اننی انا القائم الذی انتم بظهوره توعدون، نفس اول اعراض نمود اعراض شدید و نفس ثانی هم من بعد اقبال ننمود و با احدی تقرب نجست» (اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج 7، ص 245) خود علی محمد باب در نامه ای به محمد شاه که در قبل قسمت هایی از آن آمد می نویسد : «و از آنجایی که خداوند در دنیا از برای هر امری دو شاهد قرار داده عرفا و علمای دوست بسیارند ولی آنهایی که معروف حضروند، مثل جناب آقا سید یحیی و جناب آخوند ملا عبدالخالق طلبیده و از بینات این امر سوال فرموده تا آنکه آیات و نوشتجات را به حضور آورده کما هو حقه بیان نمایند ... و این هر دو یکی قبل از ظهور امر مرا شناخته و یکی بعد از ظهور امر و هر دو خلق و خلق من مطلعند» (زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص 140؛ به نقل از مطالع الانوار عربی، ص 199، و تاریخ نیکولای فرانسوی ترجمه فروهش، صص 400 و 401) این استشهاد باب روشن ترین دلیل بر این حقیقت است که عموم علمای مومن به باب وی را در مقام نیابت می شناختند و ادعای مهدویت او را نپذیرفتند و همانند ملا عبدالخالق و ملا محمد علی برقانی بسیارند، همچون ملا جواد برغانی و ملا عبدالعلی هراتی و میرزا ابراهیم شیرازی (نبیل زرندی، همان، ص 137) و بسیاری دیگر که اگر بخواهیم همانند علی محمد باب ایمان آوردن و جان فشانی این گونه افراد را دلیل و برهان صحیح بودن ادعای باب بدانیم، لاجرم باید برگشتن و اعراض آنها را نیز دلیل بر بطلان وی بدانیم.