بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 6 خرداد‌ماه سال 1387 در ساعت 05:34 ب.ظ
نویسنده : --
عنوان : فرقه‌سازی استعمارگران(سازندگان بهائیت)

از ویژگی‌ها و خصوصیات بارز مسلک بابیت (و بهائیت منشعب از آن)، تقسیم مداوم آن به فرقه‏ها، دسته‌بندى‏ها و انشعابات جدید است. بگذریم از اینکه خود "بابیت"، در اصل، یکى از انشعاباتى بود که در گروه شیخیه و در میان پیروان شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى، رخ داد.

با توجه به قدرت نفوذ و تأثیرگذاری استعمارگران، ‌باید نیازمندی‌های آنان را به عنوان متغیری اساسی در رشد و گسترش فرقه‌های همسو با منافع آنان، نظیر بابیگری و بهائیگری، در نظر گرفت. به بیان دیگر، تشخیص جایگاه این فرقه‌ها نیازمند توجه به کارکرد آنان برای قدرت‌های استعماری می‌باشد. در مقاله زیر، ضمن معرفى اجمالى فرقه‏های یادشده، اهداف استعمارگران در تقویت این فرقه‌ها و بهره‏گیرى از آن‌ها بررسى شده است.


از ویژگی‌ها و خصوصیات بارز مسلک بابیت (و بهائیت منشعب از آن)، تقسیم مداوم آن به فرقه‏ها، دسته‌بندى‏ها و انشعابات جدید است. بگذریم از اینکه خود "بابیت"، در اصل، یکى از انشعاباتى بود که در گروه شیخیه و در میان پیروان شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى، رخ داد و رویارویی‌های بسیاری را با شاخه‏هاى دیگر این گروه (به رهبرى حاج محمدکریم‌خان کرمانى و میرزا شفیع تبریزى و... در کرمان و تبریز و دیگر شهرهاى ایران) به دنبال آورد. عده‌ای از پژوهشگران معتقدند که جریان باب و بهاء، طی تاریخ خود، "مانند یک بمب خوشه‏اى فرهنگى" در بین مسلمانان عمل کرده، که تعبیر جالب و درخور دقتى است.
در بررسى سیر تحولات تدریجى دو فرقه بابیت و بهائیت، مشاهده مى‏شود که پس از مرگ میرزا على‌محمد شیرازى "باب"، مؤسس فرقه بابیت، اختلافات و تفرقه‏هاى فراوانى به‌وجود آمد و فرقه‏هاى متعددى ساخته شد. این فرقه‏سازى، اگرچه نتوانست به انهدام فرهنگ مسلط شیعى و از بین بردن انسجام جامعه اسلامى در کشور ما بیانجامد، به هر صورت، تعدادى از افراد را از بدنه اقتدار دینى حاکم بر کشور جدا کرد و با این کار عملاً به منافع استعمار غرب سود رساند.

فرقه‏ها و انشعابات بابیت و بهائیت‏

پس از مرگ على‏محمد باب، اختلافات و تفرقه‏هاى فراوانى به‌وجود آمد. مهم‌ترین اختلاف در بین دو تن از پیروان او، میرزا یحیى صبح ازل و میرزا حسینعلى بهاء، رخ داد[1] که آیین او را به دو شعبه اساسى تقسیم کرد: فرقه ازلى؛ یعنى پیروان صبح ازل، که به آیین باب وفادار و استوار ماندند، و فرقه بهائى که به بهاء رو آوردند و او را مصلح کل و "مَن یُظْهِرُه‏اللّه وعده‌داده‌شده در کتاب بیان" پنداشتند.[2] گفتنى است که صبح ازل و بهاء، با هم برادر، و در ترویج بابیت همکار یکدیگر بودند، اما پس از رقابت و اختلافى که بین ایشان بر سر ریاست بابیان درگرفت، از هیچ‌گونه دشمنى و کینه‏توزى و بدگویى (و حتى زمینه‌چینى براى ترور همدیگر) دریغ نکردند که شرح آن را باید از کتاب‌هاى آن‌ها و اتباعشان جستجو کرد.

الف‌ــ فرقه ازلیّت:

مرام ازلیان همان مرام بابى است و چندان تفاوتى با آن ندارد، فقط وجه تمایزشان از دیگر بابیان این است که صبح ازل را جانشین باب مى‏دانند.[3] از این فرقه، با عنوان بابى هم‏ یاد شده است. فرقه ازلى پس از مرگ صبح ازل رفته‌رفته منقرض شد[4] و عامل این امر، بیش از هر چیز، عدول میرزا یحیى دولت‌‌آبادى (وصىّ رسمى صبح ازل) از پذیرش رهبرى فرقه، بلکه توصیه وى به ازلی‌ها مبنى بر تبعیت از مذهب تشیع بود که شرح آن در کتاب حسین مکى آمده است.[5]

ب‌ــ فرقه بهائیت:

میرزا حسینعلى بهاء، پس از منازعات طولانى با رقیب خود، که حدود 24 سال طول کشید، بساط الوهیت و ربوبیّت خود را پهن کرد و رهبرى این فرقه را به عهده داشت و در پایان عمر خود، به ترتیب، دو پسرش: میرزا عباس (عباس افندى) و میرزا محمدعلى را جانشینان پس از خود معرفى کرد.[6] با وجود این، پس از مرگ بهاء (1309.ق) بر سر جانشینى او بین عباس افندى و محمدعلى اختلافى شدید و فزاینده افتاد و دو طرف، یکدیگر را به باد هتاکى و ناسزا گرفتند. سرانجام نیز عباس افندى توانست با زیرکى بر برادر غلبه یابد، او را براى همیشه از گردونه رهبرى بهائیت طرد کند و ده‌ها سال بر مسند ریاست بهائیان تکیه زند.[7]
پس از مرگ عباس افندى (1340.ق)، چون داراى فرزند ذکور نبود، با تلاش دخترش، و حمایت حکومت انگلیس در فلسطین اشغالى، نوه دخترى او موسوم به شوقى افندى (تحصیل‌کرده انگلیس) بر مسند جانشینى عباس و پیشوایى بهائیت تکیه زد. این جانشینى نیز در میان بهائیان مشاجرات و انشعاب تازه‏اى را دامن زد.[8] این انشعاب، پیدایش "فرقه سهرابى" بود که رهبر آن میرزا احمد سهراب (از فعالان و برجستگان بهائیت در زمان عباس افندى، و از مقرّبان نزد او) از اطاعت شوقى سرپیچى نمود و با او مخالفت کرد. پیروان این فرقه بیشتر در امریکا هستند.[9] افزون بر این، در پى مرگ عباس افندى، شمار بسیاری از مبلّغان مشهور بهائى همچون عبدالحسین آواره، حسن نیکو، صالح اقتصاد و نیز فضل‌الله صبحى (منشى و کاتب مخصوص عباس افندى) بر شوقى افندى، بلکه بر مسلک بهائیت، شوریدند و به دامان اسلام بازگشتند و علیه بهائیت و سران و رهبران آن، به افشاگرى برخاستند.
شوقى افندى (رهبر چهارم مسلک باب ــ بهاء) سال 1957.م/1336.ش در سن 58 سالگى در لندن درگذشت و فرزندى از او نماند. بیوه کانادایى او، خانم روحیه ماکسول، در مورد شوقى ادعا کرد که وى هیچ وصیّت‌نامه‏اى از خود باقى نگذاشته است. مطلعان ادعاى ماکسول را با توجه به تأکید بسیار آیین بهائى بر نوشتن وصیّت‌نامه توسط افراد، سخت مشکوک تلقى کردند و رفتار انحصارطلبانه‏اى نیز که وى بر ضدّ بعضی از افراد تراز اول فرقه و همکاران نزدیک شوقى (نظیر میسون ریمى امریکایى) در پیش گرفت، بر این شک افزود. شوقى افندى قبل از مرگ خود "هیأت بین‏المللى بهائى" را (که از آن به عنوان جنین و نطفه اولیه "بیت‏العدل اعظم بهائیت" یاد مى‏شود) تشکیل داده و میسن ریمى را به ریاست این نهاد بسیار مهم منصوب کرده بود.[10] اقدام دیگر ماکسول، تشکیل بیت‌العدل‏ بدون حضور "ولىّ امر" بود که با تأکیدات صریح و مکرر رهبران اولیه بهائیت، تعارض داشت و عملاً بهائیت را به بن بست مشروعیت کشانید.
رهبرى میسن ریمى (به عنوان جانشین شوقى) را عده‏اى از پیروان شوقى تأیید کردند و او را ملقب به "ولىّ امر ثانى" نمودند. میسن ریمى نام گروه خود را "بهائیان ارتودکس" نهاد و طبعاً خانم ماکسول با انتخاب وى به این سمت مخالفت نشان داد. اکثر بهائیان کنونى تابع ماکسول هستند. مدتى پس از آن، شخصى به نام جمشید معانى در اندونزى خود را تحت عنوان "سماءاللّه" رهبر بهائیان خواند و در آنجا طرفدارانى پیدا کرد و اعضاى محافل بهائیت پاکستان نیز به او پیوستند.[11] ماجرا به آنچه گفتیم ختم نشد و نمى‏شود و گذشته از فرقه‏هاى یادشده، طریقه‏هاى جزئى دیگرى نیز در مسلک بابى و بهائى مانند فرقه‏هاى بیانى و مرآتى ظهور کردند که شرح آن‌ها در این مجمل نمى‏گنجد. هم‏اکنون نیز گروه‌هاى متعددى از بهائیت جدا شده‌اند و تحت عناوین بهائیان طردشده (bahais-ex) ، بهائیان همجنس‏گرا (gay bahais) و بهائیان اصلاح‏طلب (reformer bahais) به فعالیت خود ادامه مى‏دهند.[12]
امروزه بخش عمده بهائیان (پیروان روحیه ماکسول، بیوه شوقى افندى) با مرکزیت بیت‏العدل اعظم، واقع در اسرائیل، اداره مى‏شوند. اعضاى بیت‏العدل در هر دوره نُه نفر هستند که در تمامى دوره‏ها اکثر کرسی‌هاى بیت‏العدل را افرادى با ملیت امریکایى و بعضاً ایرانى تصاحب نمودند.[13] بیشتر پیروان این فرقه در امریکا و هند ساکن هستند و تشکیلات آنان، علاوه بر این دو کشور، در کشورهاى افریقایى و آسیایى شعبه دارند و به تبلیغ آیین خود مشغول‌اند[14](سیر ایجاد فرقه‏هاى بابى و بهائى از آغاز ظهور باب تاکنون در نمودار شماره 1 آمده است).

نمودار شماره 1

شیخیه
بابیه
ازلی بهائی
ادامه بهائی
بهائیان جمشیدی

بهائیان ماکسول

بهائیان ارتودکس

اهداف و انگیزه‏هاى استعمار از فرقه‏سازى‏ها

دلایل و شواهد خلل‏ناپذیرى در صفحات تاریخ، گواه این است که دست‌هاى پنهان و پیداى استعمار، اگر نه در پیدایش، دست کم در تداوم بابیگرى و خصوصاً بهائیگرى در کار بوده و هست. بررسى این امر و دلایل و شواهد آن، مجالى مبسوط مى‏طلبد که در ظرفیت محدود این مقاله نمى‏گنجد. اما آنچه پس از آشنایى با فرقه‏ها و شاخه‏هاى پربار! این آیین ساختگى، از اشاره به آن ناگزیریم، طرح این سؤال اساسى است که استعمار از فرقه‏سازى و ایجاد شاخه‏هاى متعدد در دین مقدس اسلام، چه سودى مى‏برد و با تقویت و تداوم این امر، چه اهدافى را دنبال مى‏کند؟
پوشیده نیست که هدف اصلى استکبار و نظام سلطه، سیطره بر تمام جهان، و استثمار ملت‌هاست. لذا همواره مى‏کوشد با غارت منابع و ذخایر کشورها و تضعیف اقتصاد آنان سیطره خود را بر جهان حفظ نمایند. سلطه‏گران جهانى براى حفظ رابطه سلطه‏گرى و سلطه‏پذیرى دیگر جوامع همواره در تلاش‌اند هرگونه مقاومت را در برابر امواج افزون‏طلبى‏هاى خود، از میان بردارند.[15]
با سیرى در تاریخ درک می‌گردد که استعمارگران به سرزمین‏هاى آباد و پر از معادن و ذخایر شرق، به‌خصوص خاورمیانه، همواره توجه داشته‌اند. از میان کشورهاى خاورمیانه نیز، ایران، به دلیل داشتن موقعیت جغرافیایى منحصربه‌فرد و منابع و ذخایر متعدد، از چشم طمع سلطه‏گران در امان نبوده و مورد چپاول و غارت آنان قرار گرفته است که البته در هر دوره‏اى مردم آزاده و مسلمانان این خطّه، صحنه‏هاى شگفتى از مقاومت، ایستادگى و سلطه‏ستیزى را به نمایش گذاشته‏اند.
با مختصر تأملى در اوضاع و شرایط داخلى ایران در دوره قاجار (زمان پیدایش و ظهور بابیگرى) روشن مى‏گردد که دولت‌هاى استعمارگر روس و انگلیس بر سر منافع و امتیازات در ایران، در رقابت با یکدیگر بودند و در نهایت درصدد برآمدند ایران را بین خود تقسیم کنند، به گونه‏اى که بعد از برقرارى مشروطه در دوره مجلس اول، قرارداد 1907 و تکمله‏هاى سرّى آن در 1915 نشان مى‏دهد که آنان به این توافق، که شمال از آنِ روسیه و جنوب در اختیار انگلیس باشد، رسیده بودند.[16]
بعد از جنگ‌هاى ایران و روس، روسیه عمدتاً دولت ایران را در دست داشت و انگلستان نیز قدرت نفوذ دیرینه خود در ایران را حفظ نموده بود. امام‌خمینی(ره) فرموده است: استکبار در حدود سیصد سال در مورد منابع اقتصاد ایران مطالعه کرده است و قصد غارت ثروت ایران و کشورهاى شرقى مهم‏ترین هدف "استکبار است".[17] اما آنچه سدّ راه آنان در چپاول این مملکت و مانع اجراى‏ نقشه شومشان بود، مذهب ملّت ایران بود. عامل اساسى اتحاد این ملت، که رهبرى، تشکیلات و اقتدار سیاسى هم داشت، "مذهب شیعه" یا "اسلام ناب محمدى" بود.
ازآنجا‌که استعمار پیر در طی تاریخ استعمارگرى خود، زیرکانه دریافته بود که با شیوه منسوخ و قدیمى جنگ‌هاى صلیبى و لشکرکشى نظامى، نمى‏تواند به هدف خود، که محو و نابودى اسلام است، نایل آید، با انواع ترفندها درصدد برآمد آن را تضعیف کند و برای رسیدن به هدف خود ابزارهاى دیگرى به کار گرفت.
در دوره فتحعلى‌شاه در جنگ‌هاى ایران و روس، که در آغاز ایران به فتوحاتى دست یافت، قدرت دین و مردم براى روس‌ها مسلّم شد و در دوره ناصرالدین‏شاه اولین مقاومت‌هاى دینى و ملّى در مقابل قراردادهاى ظالمانه بیگانگان انجام شد.[18]
کاربرد و کارآیى مذهب تشیع پس از مقابله روحانیت با قرارداد رویتر، به‌خصوص پس از رویداد "رژى" که به جنبش معروف تنباکو و پیروزى مردم و روحانیت منجر شد،[19] توجه قدرت‌هاى استعمارگر را برانگیخت و پس از آن به‌کارگیرى جاسوسان و عوامل مختلف براى بهره‏بردارى از این مسأله در جهت برآوردن منافع مورد نظر خویش، در رأس اقدامات آنان قرار گرفت. در چنین زمانى بود که دعاوى باب و بهاء نظر سیاست‏بازان خارجى را به تداوم حیات این فرقه‏ها به عنوان نطفه‏اى که مى‏تواند تهدیدى جدى براى تشیع، روحانیت و نظام مدافع و مروج شیعه به‏شمار آید، به خود جلب کرد. به نحوى که از همان آغاز، تقویت و تحریک این مدعیان در دستور کار دولت‌هاى استعمارى قرار گرفت. در مقابل نیز رهبران بهائى و ازلى نیز سرسپردگى خود را به سفارتخانه‏هاى روس و انگلیس دوچندان ساختند تا از این طریق و تحت حمایت سیاست‌هاى بیگانه، مجرى طرح‌ها و توطئه‏هایى شوند که از یک‌سو رونق کسب‌وکارشان و از سوى دیگر جلب رضایت بازیگران و سیاست‌گذاران خارجى را به دنبال داشت.[20]
از سوى دیگر مردم از جنگ‌هاى سختى که در سال‌های پیش از ظهور جنبش باب، بین ایران و روسیه تزارى وجود داشت و نیز بى‏کفایتى دولت‌هاى قاجار، خسته و افسرده شده بودند و به دنبال پناهگاهى معنوى مى‏گشتند. لذا حالتى پیش آمده بود که همه در انتظار فرج امام زمان(عج) به سر مى‏بردند تا ملت اسلام را از یوغ ظلم روسیه تزارى و چپاول‌هاى انگلیس و دولت حاکم نجات دهد. این زمینه‏ها و عوامل باعث شد که عده‏اى از مردم با شنیدن ادعاهاى باب و پیروانش به آنان گرایش پیدا کنند و به جاى پناهگاه صحیح، به پناهگاه کاذب روى آورند.[21]
بدین ترتیب، استکبار جهانى، پس از اینکه دریافت مذهب شیعه و فرهنگ انتظار و مهدویت مهم‏ترین مانع سلطه آنان بر ایران است، با سوءاستفاده از جهل و نادانى مردم و سایر زمینه‏هاى مساعد، به ایجاد فرقه‏هاى ضالّه، دست زد و از این طریق سعی کرد فرهنگ اصیل شیعه را تضعیف نماید. آنان با تفرّق و تحزب‏گرایى، به اقتدار، انسجام و وحدت مردم مسلمان ایران ضربه وارد نمودند و تلاش کردند از یک‌سو با تحقیر هویت ملى و اعتقادات و باورهاى دینى مسلمانان زمینه را براى پذیرش فرهنگ منحط غرب فراهم کنند و از سوى دیگر با تبلیغ گسترده مکتب‌ها و مذهب‌هاى پوشالى و تقویت آن‌ها، به هدف خود، که محو و نابودى اسلام است، برسند.


 

 

پی‌نوشت‌ها

[1]
ــ اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت؛ پس از مرگ شوقی ربانی، تهران، مؤسسه تحقیقی رائین، ص145
[2]
ــ یوسف فضایی، شیخیگری، بابیگری، بهائیگری، آشیانه کتاب، 1382، ص181
[3]
ــ سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، چاپ دوم، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص109
[4]
ــ یوسف فضایی، همان، ص181
[5]
ــ رک: زندگی میرزا تقی‌خان امیرکبیر، حسین مکی، چاپ 9، تهران، انتشارات ایران، 1366، صص362ــ360، اظهارات غلامرضا آگاه.
[6]
ــ دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایره‌المعارف اسلامی، چاپ 2، 1375، ج4، ص740
[7]
ــ اسماعیل رائین، همان، ص46
[8]
ــ احمد کسروی، بهائیگری، ص49
[9]
ــ یوسف فضایی، همان، ص210
[10]
ــ درباره میسون ریمی رک: اسماعیل رائین، همان، صص155ــ148
[11]
ــ یوسف فضایی، همان، صص211ــ205
[12]
همان  
[13]
همان
[14]
ــ سید سعید زاهد زاهدانی، همان، ص286
[15]
ــ حسن قدوسی‌زاده، نکته‌های ناب، گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان، نشر معارف، 1384، ص62
[16]
ــ سیدجلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ 2، بی‌تا، صص73ــ71
[17]
ــ سید محمد هاشمی تروجنی و حمید بصیرت‌منش، تاریخ معاصر از دیدگاه امام‌خمینی (تبیان 20)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، 1378، صص29ــ27
[18]
ــ سیدجلال‌الدین مدنی، همان، صص17ــ15
[19]
ــ موسی نجفی و موسی فقیه‌حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1381، صص170ــ169
[20]
ــ سیدمحمدباقر نجفی، بهائیان، کتابخانه طهوری، 1357، صص616 و 516
[21]
ــ حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی، مفتاح باب‌الابواب یا تاریخ باب و بهاء، چاپ 3، 1346، صص119ــ118