بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 09:42 ب.ظ
نویسنده : --
عنوان : هیچ‌ادعایی ندارم و توبه می‌کنم!

باب‌ در سه‌ شهر با علمای‌ عصر خود مستقیماً‌ برخورد و احیاناً‌ مناظره‌ داشت: شیراز، اصفهان‌ و تبریز. ‌

 الف) شیراز: شیراز برای‌ باب‌ (در دوران‌ ادعای‌ «بابیت» ش) از همه‌ جای‌ ایران‌ بدتر بود1 و مردم‌ آنجا عموماً‌ با او مخالف‌ یودند.2 حتی‌ دوستان‌ سابقش‌ هم‌ دشمنترین‌ کسان‌ شدند!3 علت‌ این‌ امر، بیش‌ از هر چیز، اقدام‌ باب‌ به‌ تکذیب‌ آشکار مدعیات‌ خود بود. باب‌ (به‌ اعتراف‌ کاتب‌ و دستیارش: سید حسین‌ یزدی) همهِ‌ مدعیات‌ خود را بالای‌ منبر مسجد وکیل‌ شیراز در حضور علما و مردم‌ تکذیب‌ کرد4 و به‌ تصریح‌ نبیل‌ زرندی‌ (نویسندهِ‌ مشهور بهائی): بر فراز منبر گفت: «لعنت‌ خدا بر کسی‌ که‌ مرا باب‌ امام‌ بداند... لعنت‌ خدا بر کسی‌ که‌ مرا منکر امامت‌ امیرالمؤ‌منین‌ و سایر ائمه‌ بداند» .5 پس‌ از آن‌ نیز در ابلاغیهِ‌ معروف‌ به‌ ابلاغیهِ‌ «الف» ، ضمن‌ تصریح‌ به‌ جاودانگی‌ احکام‌ اسلام، از ادعای‌ بابیت‌ و نیابت‌ خاصهِ‌ امام‌ عصر (ع) برائت‌ جست.6

 ب) اصفهان: باب‌ در اصفهان‌ نیز با برخی‌ از علمای‌ شهر مناظره‌ داشت‌ و در آنجا هم‌ حکیم‌ جلوه‌ (که‌ با استادش: میرزا حسن‌ نوری‌ در مجلس‌ حضور داشت) شاهد طفرهِ‌ باب‌ از پاسخ‌ به‌ سؤ‌الات‌ علمی‌ نوری‌ بود.7 (ایام: گزارش‌ جلوه، از زبان‌ محیط‌ طباطبایی، در صفحهِ‌ قبل‌ گذشت). ‌

 ج) تبریز: زمانی‌ که‌ باب‌ را برای‌ مناظره‌ با علما، از زندان‌ چهریق‌ (اطراف‌ ارومیه) به‌ تبریز می‌آوردند، در سر راه، مردم‌ ارومیه‌ (به‌ اعتبار «سـیـادت» بـاب، و بویژه‌ شایعاتی‌ که‌ دربارهِ‌ ارتباطش‌ با امام‌ عصر «عج» بر سر زبانها بود) از وی‌ به‌ گرمی‌ استقبال‌ کردند، و موج‌ این‌ احساسات، به‌ تبریز نیز رسید. این‌ مطلب، در منابع‌ تاریخی‌ (اعم‌ از بابی‌ و غیر آن) بازتاب‌ یافته‌ است.8 حجه‌الاسلام‌ نیّر، که‌ خود و پدرش‌ در جلسهِ‌ گفتگوی‌ علما با باب‌ حضور داشتند، می‌نویسد: اگر مناظرهِ‌ علمای‌ تبریز با باب‌ انجام‌ نمی‌شد و «پایهِ‌ جهالت» وی‌ «در آن‌ مجمع‌ بر عارف‌ و عامی‌ به‌ آن‌ وضوح‌ منکشف‌ نمی‌شد، در همان‌ روز تقریباً‌ یک‌ ثلث‌ اهل‌ آذربایجان‌ از نفس‌ شهر و نواحی، مستعدّ‌ این‌ بودند که» به‌ باب‌ ایمان‌ آورده‌ و مطیع‌ وی‌ گردند و در راه‌ او جهاد کنند.9‌

 اما برغم‌ این‌ اقبال‌ اولیه، زمانی‌ که‌ گفتگوی‌ باب‌ با علما پایان‌ یافت، ورق‌ کاملاً‌ برگشت‌ و به‌ گواه‌ خود بابیان: علما و مردم‌ تبریز یکپارچه‌ با باب‌ مخالف‌ شدند. سید حسین‌ یزدی‌ (کاتب‌ باب) که‌ آن‌ ایام‌ در تبریز بود، در نامه‌ به‌ دایی‌ باب‌ (حسنعلی‌ شیرازی) نوشت: در تبریز، «کلّ‌ اهل‌ بلد» از شیخی‌ و غیر شیخی‌ و حاکم‌ و محکوم‌ و تابع‌ و متبوع، همگی‌ «متفق‌ شدند در جحد [ انکار] و عدم‌ استماع‌ به‌ کلمات‌ اهل‌ حق‌ [ = بابیه] و کل، متفقاً‌ مشتعل‌ کردند نار انکار خود را» بر باب، و حتی‌ در حق‌ او خیالات‌ بدی‌ داشتند که‌ از تهران‌ فرمان‌ رسید او را به‌ زندان‌ چهریق‌ برگردانند و این‌ جان‌ باب‌ را نجات‌ داد.10

 علت، ناگفته‌ پیدا است: باب‌ در بحث‌ با علمای‌ تبریز، شکست‌ خورد و این‌ امر، بی‌بنیادی‌ ادعایش‌ را بر همگان‌ آشکار ساخت. نکتهِ‌ درخور ملاحظه‌ در آن‌ مناظره، این‌ است‌ که‌ سؤ‌الات‌ علما از باب، حتی‌ به‌ اعتراف‌ منابع‌ بهائی11، پرسشهایی‌ «سطح‌ پایین» بوده‌ و «سیر نزولی» داشته‌ است. پیدا است‌ که‌ اگر باب‌ از پاسخ‌ به‌ سؤ‌الات‌ اولیه‌ درنمی‌ماند، علما ناچار می‌شدند سـطح‌ سؤ‌الات‌ را بالاتر برده‌ و بدان‌ روند «صعودی» بخشند. ‌

 بهرروی، باب‌ پس‌ از شکست‌ مفتضحانه‌ در بحث‌ با علما، چوبکاری‌ شد و سپس‌ عریضه‌ای‌ خطاب‌ به‌ ولیعهد نوشت‌ و در آن، ضمن‌ برائت‌ از از ادعای‌ بابیت‌ و دیگر ادعاها، اظهار توبه‌ و استغفار کرد. ‌

توبه‌نامهِ‌ باب‌ ‌

 توبهِ‌ باب‌ از دعاوی‌ خویش، از مسلّمات‌ تاریخ‌ است‌ و نسخهِ‌ اصلی‌ این‌ توبه‌نامه‌ به‌ خط‌ وی، هـم‌اینک‌ در کتابخانهِ‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ (بهارستان) موجود است‌ و متن‌ آن‌ را حتی‌ ابوالفضل‌ گلپایگانی‌ (مبلغ‌ برجستهِ‌ بهائی)12 در کتاب‌ «کشف‌ الغطاء» (چاپ‌ تاشکند) آورده‌ است.13 گلپایگانی، پس‌ از نقل‌ گزارش‌ ولیعهد به‌ تهران‌ راجع‌ به‌ مذاکرهِ‌ علما با باب‌ که‌ در آن‌ به‌ توبهِ‌ باب‌ اشاره‌ شده، در ص‌ 204 می‌نویسد: «چون‌ در این‌ عریضه، انابه‌ و استغفار کردن‌ باب‌ و التزام‌ پا به‌ مهر سپردن‌ آن‌ حضرت‌ مذکور است، مناسب‌ است‌ چنان‌ به‌ نظر می‌آید که‌ به‌ صورت‌ دست‌ خط‌ مبارک‌ را نیز محض‌ تکمیل‌ فایده‌ درین‌ مقام‌ مندرج‌ سازیم‌ و موازنهِ‌ آن‌ را با الواحی‌ که‌ از قلم‌ جمال‌ قدم‌ در سجن‌ اعظم‌ ببه‌ جهت‌ ملوک‌ و سلاطین‌ عالم‌ نازل‌ گردیده‌ به‌ دقت‌ اولی‌ البصائر واگذاریم» .‌

 فضل‌ الله‌ صبحی‌ (منشی‌ و کاتب‌ عباس‌ افندی‌ که‌ از بهائیت‌ برگشت) درج‌ توبه‌نامهِ‌ باب‌ در کشف‌ الغطاء را امری‌ «شگفت» می‌داند. چون‌ به‌ قول‌ او: «بابیان‌ و بهائیان‌ نمی‌خواستند» این‌ نوشته‌ «پخش‌ شود تا مردم‌ ندانند که‌ سید باب‌ سخن‌ خود را پس‌ گرفته‌ و از آنچه‌ گفته‌ بازگشت‌ کرده» است.14 متن‌ توبه‌ نامه، که‌ کلیشهِ‌ آن‌ را در صفحهِ‌ روبرو می‌بینید، چنین‌ است: ‌

 «فداک‌ روحی، الحمد لله‌ کما هو اهله‌ و مستحقّه‌ که‌ ظهورات‌ فضل‌ و رحمت‌ خود را در هر حال‌ بر کافّهِ‌ عباد خود شامل‌ گردانیده، فحمداً‌ ثم‌ حمداً‌ که‌ مثل‌ آن‌ حضرت‌ را ینبوع‌ راءفت‌ و رحمت‌ خود فرموده‌ که‌ به‌ ظهور عطوفتش، عفو از بندگان‌ و ستر بر مجرمان‌ و ترحم‌ بر اعیان‌ فرموده. اُشهِدُ‌ الله‌ و مَن‌ عَبَده15 که‌ این‌ بندهِ‌ ضعیف‌ را قصدی‌ نیست‌ که‌ خلاف‌ رضای‌ خداوند عالم‌ و اهل‌ ولایت‌ او باشد. اگر چه‌ بنفسه‌ وجودم‌ ذنب‌ صرف‌ است‌ ولی‌ چون‌ قلبم‌ موقن‌ به‌ توحید خداوند جلّ‌ ذکره‌ و شیوهِ‌ رسول‌ او و ولایه‌ اهل‌ ولایه‌ اوست‌ و لسانم‌ مقرّ‌ بر کلّ‌ مانزل‌ من‌ عند الله16 است، امید رحمت‌ او را دارم‌ و مطلقاً‌ خلاف‌ رضای‌ حق‌ را نخواسته‌ام‌ و اگر کلماتی‌ که‌ خلاف‌ رضای‌ او بوده‌ از فلم‌ جاری‌ شد غرضم‌ عصیان‌ نبوده‌ و در هر حال‌ مستغفر و تائبم‌ حضرت‌ او را. و این‌ بنده‌ را مطلق‌ علمی‌ نیست‌ که‌ منوط‌ به‌ ادعایی‌ باشد. استغفر الله‌ ربی‌ و اتوب‌ الیه‌ من‌ ان‌ یُنسَب‌ الیّ‌ امر17 و بعضی‌ مناجات‌ و کلمات‌ که‌ از لسان‌ جاری‌ شده‌ دلیل‌ بر هیچ‌ امری‌ نیست‌ و مدعی‌ نیابت‌ خاصهِ‌ حضرت‌ حجه‌ الله‌ علیه‌ السلام‌ را محض‌ ادعی‌ [ ادعا] مبطل‌ است‌ و این‌ بنده‌ را چنین‌ ادعایی‌ نبوده‌ و نه‌ ادعای‌ دیگر. ‌

 مستدعی‌ از الطاف‌ حضرت‌ شاهنشاهی‌ و آن‌ حضرت‌ چنان‌ است‌ که‌ این‌ دعاگو را به‌ الطاف‌ و عنایات‌ بساط‌ راءفت‌ و رحمت‌ خود سرافراز فرمایند. والسلام» . ‌

 

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک، نامهِ‌ ملا عبدالکریم‌ قزوینی‌ (دستیار و کاتب‌ باب) به‌ دایی‌ بزرگ‌ وی، حاجی‌ میرزا سید محمد تاجر شیرازی‌ (عهد اعلی...، ابوالقاسم‌ افنان، ص‌ 277.‌ 2. ر.ک، نامهِ‌ جالب‌ سید ابوالقاسم، برادر زن‌ باب، به‌ دایی‌ باب، سید محمد (همان، صص‌ 170ـ172).‌3. ر.ک، نامهِ‌ دایی‌ کوچک‌ باب‌ (حسنعلی) به‌ سید محمد (دایی‌ بزرگ‌ باب) پس‌ از فرار باب‌ از شیراز (عهد اعلی...، ص‌ 175).‌4. در این‌ باره‌ ر.ک، از منابع‌ بهائی: تلخیص‌ تاریخ‌ نبیل‌ زرندی، ترجمهِ‌ اشراق‌ خاوری، لجنهِ‌ ملی‌ نشر آثار امری، تهران‌ 1325ـ13329ش‌ / 103 بدیع، ص‌ 138؛ عهد اعلی...، ابوالقاسم‌ افنان، ص‌ 167 و 189ـ190 و نیز ص‌ 133 (اعتراف‌ حسن‌ موقر بالیوزی، از سران‌ بهائیت)، و از منابع‌ مسلمان: روضه‌ الصفای‌ ناصری، رضاقلی‌ هدایت، تهران‌ 1339، 10/311؛ فتنهِ‌ باب، اعتضاد السلطنه، تعلیقات‌ دکتر نوایی، ص‌ 15. تکذیب‌ باب‌ در شیراز حتی‌ در منابع‌ خارجی‌ معاصر واقعه‌ (نظیر: تایمز لندن، 19 نوامبر 1845 و خاطرات‌ لیدی‌ شیل، ترجمهِ‌ دکتر حسین‌ ابوترابیان، ص‌ 127) بازتاب‌ یافته‌ است. برای‌ عبارت‌ تایمز ر.ک، عهد اعلی...، صص‌ 128ـ129؛ کتاب‌ حضرت‌ رب‌ اعلی، ح.م. بالیوزی، ص‌ 62 ، که‌ هر دو از منابع‌ بهائی‌ است.‌5. تلخیص‌ تاریخ‌ نبیل‌ زرندی، ترجمهِ‌ اشراق‌ خاوری، لجنهِ‌ ملی‌ نشر آثار امری، تهران‌ 1325ـ1329ش‌ / 103 بدیع، ص‌ 141.‌6. اسرار الاثار، فاضل‌ مازندرانی، مؤ‌سسهِ‌ مطبوعات‌ امری، 124 بدیع، 1/179.‌7. مجلهِ‌ گوهر، سال‌ 5 ، ش‌ 7، مهر 1356، ص‌ 501 به‌ بعد، مقالهِ‌ استاد محیط. دربارهِ‌ مذاکرات‌ باب‌ و علمای‌ اصفهان، و نقد اظهارات‌ منابع‌ بهائی‌ در این‌ زمینه، ر.ک، بهائیان، محمدباقر نجفی، صص‌ 176ـ183.‌8. در این‌ باره‌ از منابع‌ بهائی، ر.ک، الکواکب‌ الدریه، 1/223؛ عهد اعلی...، صص‌ 310ـ312 و 314ـ317 و 370؛ ادیان‌ بابی‌ و بهائی‌ 1844ـ1944، موژان‌ مؤ‌من، ص‌ 74. از منابع‌ دیگر نیز ر.ک، اظهارات‌ ملا محمد تقی‌ مامقانی‌ (حجه‌ الاسلام‌ نیر) در رسالهِ‌ «گفت‌ و شنود سید علی‌ محمد باب...» ، چاپ‌ حسن‌ مرسلوند، ص‌ 40.‌9. گفت‌ و شنود...، صص‌ 25ـ26.‌10. ر.ک، عهد اعلی...، صص‌ 337ـ 338. نامهِ‌ ملک‌ قاسم‌ میرزا، حاکم‌ ارومیه، به‌ امیرکبیر (7 ربیع‌الاول‌ 1265ق) که‌ «بالمرّه‌ بابی‌ در آذربایجان‌ نمانده» (همان، ص‌ 389) نیز مؤ‌ید همین‌ امر است.‌11. برای‌ نمونه‌ ر.ک، الکواکب‌ الدریه، 1/224ـ 225. 12. الکواکب‌ الدریه‌ (از تواریخ‌ مشهور بهائی) فصلی‌ مستقل‌ را به‌ شرح‌ حال‌ میرزا ابوالفضل‌ اختصاص‌ داده‌ (ج‌ 1، صص‌ 443ـ447) و از او با عنوان‌ «بزرگترین‌ مبلغ‌ دانشمند و فاضل‌ ارجمند در امر بهائی» یاد می‌کند (همان: ص‌ 443).‌13. عباس‌ علوی، مبلغ‌ دیگر این‌ فرقه، نیز در «بیان‌ الحق» ، موضوع‌ توبهِ‌ باب‌ را تاءیید کرده‌ است‌ (باب‌ کیست‌ و سخن‌ او چیست؟، نورالدین‌ چهاردهی، ص‌ 266 و 89 ـ90).‌14. اسناد و مدارک‌ درباره‌ بهائیگری‌ (جلد دوم‌ خاطرات‌ صبحی)، چاپ‌ سید هادی‌ خسروشاهی، ص‌ 97.‌15. شاهد می‌گیرم‌ خداوند و پرستندگان‌ او را.16. تمامی‌ آنچه‌ که‌ از سوی‌ خداوند [ بر پیامبر اکرم] نازل‌ شده. 17. از خداوند طلب‌ آمرزش، و به‌ درگاه‌ او توبه‌ می‌کنم‌ از اینکه‌ امری‌ به‌ من‌ نسبت‌ داده‌ شود.‌