بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمان ثبت : شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 07:54 ق.ظ
نویسنده : --
عنوان : ‌نامه‌ای که به سرقت رفت!

می‌دانیم‌ که‌ در پی‌ ترور نافرجام‌ ناصرالدین‌ شاه‌ توسط‌ بابیان، حسینعلی‌ بهاء (به‌ اتهام‌ شرکت‌ در توطئهِ‌ ترور شاه) دستگیر و 4 ماه‌ به‌ زندان‌ افتاد و پیش‌بینی‌ می‌شد که‌ اعدام‌ شود ولی‌ با فشار سفیر روسیه‌ از زندان‌ آزاد و به‌ عراق‌ (که‌ قلمرو عثمانی‌ محسوب‌ می‌شد) تبعید گشت‌ و کوتاه‌ مدتی‌ نگذشت‌ که‌ عراق، فرارگاه‌ بابیان‌ و عرصهِ‌ جولان‌ آنان‌ (بر ضدّ‌ شیعیان) شد1، تا آنجا که‌ دست‌ به‌ ترور بعضی‌ از فقهای‌ تشیع‌ نظیر آیت‌ الله‌ ملاآقا دربندی‌ معروف‌ گشودند و وی‌ را زخمهای‌ گران‌ زدند. حکومت‌ عثمانی‌ نیز (که‌ بدش‌ نمی‌آمد از آن‌ گروه‌ به‌ عنوان‌ سنگی‌ در ترازوی‌ روابط‌ «تحکم‌آمیز» خویش‌ با ایران‌ بهره‌ جوید) در کنترل‌ و تنبیه‌ با بیان‌ تعلل‌ می‌کرد و حتی‌ به‌ طور آشکار و نهان، به‌ آنها میدان‌ می‌داد. ‌

 این‌ امر، اعتراض‌ دولت‌ ایران‌ را برانگیخته2 و با فشار شدید حکومت‌ ایران، دولت‌ عثمانی‌ بالاخره‌ ناگزیر شد بهاء را همراه‌ خانواده‌ و یارانش‌ از بغداد به‌ اسلامبول‌ و سپس‌ ادرنه‌ تبعید کند و نهایتاً‌ به‌ علت‌ تشدید نزاعهای‌ سخت‌ درون‌ گروهی‌ بین‌ بهاء و برادرش‌ (صبح‌ ازل) و نیز ارتباطات‌ بهاء با سفارتخانه‌های‌ غربی، او را به‌ عکا (در فلسطین) منتقل‌ ساخته‌ و شدیداً‌ تحت‌ نظر قرار دهد. ‌

 قرائن‌ تاریخی، از وجود روابط‌ حسنه‌ میان‌ برخی‌ از رجال‌ عثمانی‌ با بهاء و پسر و جانشین‌ او: عبدالبهاء، حکایت‌ دارد. چنانکه‌ عباس‌ افندی‌ به‌ خواهش‌ علی‌ شوکت‌ پاشا، تفسیری‌ بر حدیث‌ عرفانی‌ مشهور «کنت‌ کنزاً‌ مخفیاً) نگاشت3 و نیز در سفر 1911 به‌ غرب، یوسف‌ ضیاء پاشا، سفیر کبیر عثمانی‌ در امریکا، استقبال‌ گرمی‌ از وی‌ به‌ عمل‌ آورد و به‌ افتخارش‌ مجلس‌ شامی‌ برپا کرد.4 در همین‌ زمینه، لوح‌ مشهور عباس‌ افندی‌ در تأیید دولت‌ عثمانی‌ قابل‌ ذکر است‌ که‌ طی‌ آن،  «تأییدات‌ غیبی‌ و توفیقات‌ صمدانی‌ و فیوضات‌ رحمانی» را  «در مورد دولت‌ بلند پایهِ‌ عثمانی‌ و خلافت‌ محمدی» آرزو می‌کند و می‌خواهد که‌ «قدرتش‌ بر بسیط‌ زمین‌ مستقر شود و بر کیان‌ عظمت‌ پایدار گردد...» .5‌

 عبدالحسین‌ آیتی‌ (مبلغ‌ پیشین‌ بهائی) که‌ سخت‌ مورد عنایت‌ عباس‌ افندی‌ قرار داشت، مدعی‌ است‌ که‌ در اثنای‌ جنگ‌ جهانی‌ اول، از سوی‌ عباس‌ افندی‌ مأمور رساندن‌ لوحی‌ ترکی‌ در شام‌ به‌ دست‌ جمال‌ پاشا (فرمانده ارتش عثمانی) بوده‌ که‌ طی‌ آن، پاشای‌ عثمانی‌ «برای‌ حمله‌ به‌ ایران‌ به‌ عنوان‌ وحدت‌ اسلامی» تشویق‌ شده‌ است6، و این‌ نشان‌ می‌دهد پیشوای‌ بهائیت‌ حتی‌ ابایی‌ نداشته‌ که‌ با دولت‌ عثمانی‌ بر ضدّ‌ ایران‌ همراهی‌ نشان‌ دهد.‌

 آیتی‌ در شرح‌ ماجرا تحت‌ عنوان‌ «قضیهِ‌ جمال‌ پاشا»  می‌نویسد:  «در آن‌ اوقات‌ که‌ جمال‌ پاشا در شام‌ بود عباس‌ افندی‌ از جهات‌ عدیده‌ اضطراب‌ داشت. اول‌ اینکه‌ راه‌ ایران‌ که‌ مزرع‌ حاصلخیز یا بانک‌ و کمپانی‌ زرخیز او است‌ بسته‌ شده‌ بود. دوم‌ آنکه‌ می‌ترسید جمال‌ پاشا و انور پاشا سر به‌ سر او بگذارند و مدارک‌ خیانت‌ او را به‌ دست‌ آرند و بفهمند که‌ او دخیل‌ در امور سیاسی‌ است. سوم‌ آنکه‌ اگر امریکا داخل‌ جنگ‌ شود، چنانکه‌ شد، و اگر بعد از جنگ، صلح‌ عمومی‌ جاری‌ نشود، چنانکه‌ نشد، چه‌ عذری‌ در غیب‌ گویی‌ خود پیش‌ آورد.‌

 در این‌ ضمنها به‌ خاطرش‌ رسید کاغذی‌ به‌ جمال‌ پاشا بنویسد و نوشت. ابتدای‌ آن، تاریخ‌ قیام‌ صلاح‌ الدین‌ ایوبی‌ است؛ شرحی‌ از خدمات‌ او به‌ اسلام‌ و ضمناً‌ وعدهِ‌ نصرت‌ به‌ جمال‌ پاشا که‌ تو هم‌ موفق‌ خواهی‌ شد مانند صلاح‌ الدین، و غلبه‌ خواهی‌ جست‌ بر کفر (یعنی‌ مسیحیت)، و در آخر لوح، این‌ جمله‌ را درج‌ کرده‌ [بود]: شرط‌ موفقیت‌ این‌ است‌ که‌ به‌ ایران‌ متفق‌ شوید و چون‌ ایرانیان‌ در مذهب‌ خود مصرّ‌ و متعصب‌اند بعد به‌ هر قسم‌ است‌ ولو به‌ حدت‌ و شدت، ایشان‌ را مطیع‌ اوامر خود کرده‌ (یعنی‌ ایران‌ را مقهور ارادهِ‌ خود کنی، اگرچه‌ به‌ اردوکشی‌ باشد، با هم‌ بر نصرت‌ اسلام‌ قیام‌ نمایید).

 این‌ لوح‌ در صفحه [ای] عربی‌ و ترکی‌ و فارسی‌ به‌ هم‌ آمیخته، به‌ خط‌ کاتب‌ و امضای‌ خودش‌ نوشته‌ شده‌ بود و مرا دعوت‌ کرد که‌ باید در شام‌ به‌ جمال‌ پاشا برسانی‌ و اگر ممکن‌ نشد که‌ به‌ او برسانی‌ باید فوری‌ آن‌ را به‌ آب‌ بشویی‌ که‌ به‌ دست‌ دیگری‌ نیفتد و حتی‌ چند دفعه‌ گفت‌ این‌ لوح نباید به‌ دست‌ ایرانیان‌ بیفتد ولی‌ در این‌ حکمتی‌ است، که‌ اگر جمال‌ پاشا ببیند خوب‌ است، و هی‌ مکرر می‌کرد که‌ در این‌ حکمتی‌ است، در این‌ سرّ‌ی‌ است‌ که‌ برای‌ امر [بهائیت] مفید است. ‌

 من‌ در مقام‌ اعتذار از این‌ سفارت‌ عجیب، گفتم: من‌ شخص‌ ایرانی، لباس‌ ایرانی، که‌ ترکی‌ هم‌ خوب‌ نمی‌دانم، راهم‌ نمی‌دهند که‌ به‌ جمال‌ پاشا برسم. تغیّر کرد و گفت‌ تأیید جمال‌ مبارک‌ به‌ شما می‌رسد!» .

 به‌ گزارش‌ آیتی: عباس‌ افندی‌ سپس‌ فینه‌ و مولویی‌ برای‌ وی‌ تهیه‌ کرده‌ و او را در کسوت‌ ترکان، روانهِ‌ شام‌ می‌سازد. اما معلوم‌ نیست‌ از «معجزهِ‌ عبدالبها و تأیید پدرش‌ بود یا از صفات‌ قلب‌ و معجزهِ‌ خود» آیتی، که‌ وی‌ «شب‌ در ترن‌ خط‌ آهن» خوابش‌ می‌برد «و جعبه[ای] که‌ اسباب‌ سفر و نوشتجات‌ و من‌ جمله‌ آن‌ لوح‌ بود به‌ سرقت» می‌رود! آیتی‌ می‌افزاید:  «این‌ قضیه‌ را همهِ‌ بهائیان‌ می‌دانند که‌ در آن‌ سفر جعبهِ‌ نوشتجات‌ من‌ در ترن‌ به‌ سرقت‌ رفت‌ و خبرش‌ به‌ حیفا رسید و فوری‌ [عباس] افندی، میرزا حسین‌ یزدی، از اقارب‌ عیالش، را فرستاد به‌ شام‌ ببیند چه‌ شده؟ و تامدتی‌ نگران‌ بود تا آنکه‌ فهمید سرقت‌ ساده[ای] بوده‌ و مطلب، مستور مانده‌ و خاطرش‌ آسوده‌ شد، و عجب‌ است‌ که‌ پس‌ از زوال‌ اقتدار جمال‌ پاشا، در چند لوح‌ و خطابه، نام‌ او را به‌ زشتی‌ برده»  است!7

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1. برای‌ دزدیها و آدمکشی‌های‌ بابیان‌ در آن‌ سالها در عراق‌ ر.ک، اعترافات‌ خود بهاء و شوقی‌ در: مائدهِ‌ آسمانی، 7/130؛ قرن‌ بدیع، 2/171

2. ر.ک، کلیشهِ‌ نامهِ‌ میرزا سعید خان‌ وزیر خارجهِ‌ ایران‌ به‌ کنسول‌ ایران‌ در بغداد، 12 ذی‌حجهِ‌ 1278، مندرج‌ در کتاب‌ حضرت‌ بهاء الله، محمد علی‌ فیضی، ص‌ 148

 3. آهنگ‌ بدیع، سال‌ 29 (1353)، ش‌ 1 و 2، مقالهِ‌ عزیز الله‌ سلیمانی، ص‌ 21

4. بررسی‌ مناسبات‌ ایران‌ و امریکا، سید علی‌ موجانی، ص‌ 147.

5. مکاتیب، عباس‌ افندی، 2/312

6. کشف‌ الحیل، چ‌ 7، 1/149

 7. همان، چ‌ 4، 3/109ــ111. نیز ر.ک، همان، چ‌ 7، 1/149.‌

 

 

منبع : سایت ایران سهراب http://www.iransohrab.ir