بررسی و نقد بهاییت
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1387 در ساعت 11:11 ب.ظ
نویسنده : --
عنوان : بهائیت و اسرائیل

همسر شوقی افندی (رهبر بهائیان) در دیدار با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل می گوید: "...ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم ...من ترجیح می دهم که جوانترینِ ادیان در یکی از تازه ترین کشورهای جهان نشو ونما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است."

وقتی در باره ارتباط تنگاتنگ بهائیت و اسرائیل با بعضی از مبلغان بهائی به گفتگو بپردازید واز آنها در این زمینه توضیح بخواهیدباید خود را آماده کنید تا ابتدا شرح مبسوطی در باره اتهامات وارده به بهائیان و خطابه غرائی در مظلومیت آنان بشنوید و در آخر اگر خیلی اصرار در شنیدن پاسخ سوال خود داشته باشید چند کلمه ای بشنوید که:همه این حرف ها دروغ است.رهبران بهایی وقتی به فلسطین رفتند که هنوز دولت اسرائیل تشکیل نشده بود و ما هیچ ارتباطی با اسرائیل جز اینکه مزار رهبرانمان در آنجاست نداریم واین ها تهمت هائی است که یکصد و شصت سال است بر ما زده می شود و سپس از این قبیل سخنان توسط مبلغ مذکور آنقدر زده می شود که تصمیم می یرید بر این همه مظلومیت چند قطره اشک بر چهره بفشانید تا شریک غم آنان باشید...

اما مدتی بعد در حالیکه هنوز از تالمات دوست بهایی خود غمگین هستید از اتفاق به پژوهشگرانی که در مورد بهائیت به پژوهش پرداخته اند برخورد می کنید و حقیقت ماجرا را از آنان هم جویا می شوید. در این هنگام تبسمی در چهره آنان پدیدار می گردد ...

با خود می گوئید معنای این تبسم چیست باید آنها هم چون شما چند قطره اشکی بر مظلومیت بهائیان در این تهمتی که بر ایشان وارد شده بر چهره بفشانند تبسم چه معنا دارد؟ دوست پژوهشگر تان که بر اثر تجربه از چهره به اندیشه باطنی شما تا اندازه ای پی برده است شما را زیاد منتظر نمی گذارد و می گوید: گذشته ها را باید جداگانه بحث کنیم اما بدان که ارتباط بهائیت و دولت اسرائیل،ارتباط دو عضو در یک پیکر است که بدون یکدیگر نمی توانند به حیات خود ادامه دهند و این دو دست در دست هم آینده خویش را به پیش می برند تا جهان را در تصرف خود در آورند...
از تعجب نزدیک است شاخ در آورید جسورانه سخن اورا قطع می کنیدو طلبکارانه مطالبه سند می کنید.پژوهشگر که گوئی از این صحنه ها بسیار دیده است به شما حق می دهدو با آرامش دو عبارت از کتاب های خود بهائیان برای شما می خواند که پرده از واقعیت امر بر می دارد و همه حقیقت پنهان را آشکار می کند: شوقی افندی آخرین رهبر بهایی همسری دارد انگلیسی بنام روحیه ماکسول که بهائیان به او حضرت حرم می گویند.او دیداری دارد با بن گوریون(رئیس جمهور وقت اسرائیل) که در آن دیدار پرده از این موضوع بر داشته است:
متن اصلی به نقل از مجله اخبار امری سال 1340 شماره دی ماه صفحه 601: "چنانچه فرضا نفس استقرار مرکز جهانی بهائی در کشور یهودی نژاد اسرائیل امری به ظاهر لغو تلقی گردد برعکس خانم ربانی (روحیه ماکسول) بدون اندک تردید و با نهایت تاکید اظهار می دارد که ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم اگر قرار باشد قائل به تمیز و امتیاز هم شد من ترجیح می دهم که جوانترینِ ادیان در یکی از تازه ترین کشورهای جهان نشو ونما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است." !!

باور نمی کنی .دوباره و چند باره می خوانی:جوان ترین دین در جوان ترین کشور!ارتباط آنها با یکدیگر همچون حلقه های یک زنجیر!رشد و نمو آنها در کنار هم و با مشارکت هم و با همدلی و همکاری هم...!!

پژوهشگر به فراست بر آمده از تجریه حالت مرا در می یابدزیرا امثال مرا که ازپیش مبلغان بهایی بر گشته ایم را فراوان دیده است .می گوید کافی است یا باز هم برایت سند دیگری ارائه کنم!

سکوت می کنم و او سکوت را نشانه رضایت گرفته و سخاوتمندانه گوشه ای دیگر از نتیجه سالها تحقیقش را به رایگان در اختیارم می گذارد :مصداق وعده ی الهی به ابنا خلیل و وراث کلیم ظاهر و باهر و دولت اسرئیل در ارض اقدس مستقر و بروابط متینه بمرکز بین المللی جامعه بهایی مرتبط و باستقلال و اصالت آئین الهی مقر و معترف و بثبت عقد نامه بهائی و معافیت کافه موقوفات امریه در مرجع عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای بنیان مقام اعلی از رسوم دولت و اقرار برسمیت ایام تسعه متبرکه محرمه موفق و موید.

شوقی " توقیعات مبارکه 102-109 بدیع ص 290

راز تبسمش را در می یابم و بر سادگی خود که فریب مظلوم نمایی های ان مبلغ را خورده بودم و اشکی هم فشانده بودم تاسف می خورم و سراغ آن مبلغ می شتابم تا بر بازیگری و دروغ پراکنی که بر امثال من رواداشته است هشداری دهم و نصیحتی کنم که عمر دروغ و ریا کوتاه است و روز حساب نزدیک...

اوهم که حالت مرا دگرگونه یافت و به تجربه دریافت دستش رو شده است از گفتگو امتناع کرد و با چند دشنام بهایی ستیزی بر من فرار را بر قرار ترجیح داد و رفت تا ساده دیگری را به چنگ آورد و قطراتی از اشک بر چهره او روان سازد...!